775

چرا بی‌بی‌سی ناراحت از بازگشت روسیه به عرصه بین‌الملل است؟

یک سال قبل

هم رسانی

   تصاویری از ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه با اوباما

بی‌بی‌سی اخیراً در مطلبی با عنوان "روسیه و غرب؛ کجای کار اشتباه بود؟" به بررسی علل بازگشت روسیه به فضای بین‌الملل پرداخته است. البته بیش از آنکه علل را برشمارد به سرزنش غرب به دلیل ایجاد فضاهایی در راستای ایجاد فضای بازگشت روسیه می‌پردازد.
بی‌بی‌سی در بخشی از این مطلب این‌گونه می‌نویسد: "پس کجای کار غلط بود؟ چرا روسیه و غرب نتوانستند نوع دیگری از رابطه را پیش ببرند؟ چه کسی مقصر است؟ آیا زیاده‌خواهی و بی‌توجهی آمریکا باعث این اتفاق شد یا نوستالژی روسیه برای بازگشت به دوران باشکوه شوروی؟ چرا مسائل این‌قدر بد پیش رفت و آیا درست است که وضعیت امروز را "جنگ سرد جدید" بنامیم؟" هرچند بی‌بی‌سی بیشتر غرب را در این بازگشت مقصر می‌داند و به سرزنش آن‌ها می‌پردازد اما برخی دلایل را نادیده می‌گیرد که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
بعد از گذشت مدت‌ها از تحولات سوریه به‌ویژه در حلب و رویارویی جدی غرب به رهبری ایالات‌متحده آمریکا با روسیه، که به‌نوعی تداعی‌کننده‌ی رقابت‌های جنگ سرد بوده، نظام بین‌الملل آبستن تحولات جدیدی شده است. حال سؤالی که اینجا مطرح است این است که چه عواملی موجب مقاومت روسیه در برابر خواست ایالات‌متحده‌ی آمریکا شده و همچنین پیامدهای احتمالی این رویارویی چه خواهد بود.
موازنه‌ی قوا به‌عنوان یکی از مباحث مهم و از نظریات تبیینی در روابط بین‌الملل بوده است که بر اساس شرایط مختلف، به تبیین وضعیت آن می‌پردازد. "کنت والتز" بر اساس فضای دوقطبی دوران جنگ سرد، با تعریف ساختاری، این نوع توازن قوا را تحمیلی از ساختار نظام بین‌الملل می‌داند.
برخی نظریه‌پردازان در دوران جنگ سرد، با توجه به عدم شکل‌گیری تلاش قدرت‌های بزرگ برای ایجاد توازن باقدرت ایالات‌متحده‌ی آمریکا، به تبیین این وضعیت پرداختند؛ به‌طوری‌که "جان میرشایمر "با تحلیل وجود توازن، آن را وضعیتی عادی و همیشگی در روابط بین‌الملل برای دستیابی به ثبات بیان می‌کند.
اما "استفان والت" این وضعیت را محصول میزان درک تهدید قدرت‌ها از یکدیگر بیان می‌کند و عدم تحرک کافی این موازنه سازی را با توجه به عدم تهدید، تحلیل می‌کند و در آخر، "رندل شولر" با مطرح کردن انتقادی به نظریات فوق، امکان ایجاد موازنه‌ی ناقص را مطرح می‌کند که بر اساس این نظریه، همواره موازنه سازی صورت نخواهد گرفت و کشورها بر اساس منافع خود، به وضعیت کنونی خود تن درخواهند داد.
اما آن چیزی که در این دست از نظریات موازنه‌ی قوا ثابت بوده است، میزان قدرت هر یک از قدرت‌ها در این معادله‌ی منطقه‌ای یا بین‌المللی است. هرگاه کشوری قدرت رویارویی باقدرت دیگر را نداشته باشد، به‌اجبار نظم موردنظر موجود در فضای بین‌الملل را می‌پذیرد و سعی در مواجهه با آن را نمی‌کند.
در مورد روسیه و ایالات‌متحده‌‌ی آمریکا نیز باید گفت این دو قدرت بعد از جنگ جهانی دوم به‌عنوان فاتحان اصلی جنگ، نظم جدیدی را ایجاد کردند که به فضای دوقطبی معروف شد. در این فضا، به دلیل اینکه قدرتی بر قدرت دیگر برتری کامل نداشت، درنتیجه، قاعده‌ی بازی به بازی با حاصل جمع صفر تبدیل شد که جنگ سرد مولود آن بود.
اما با تضعیف تدریجی اتحاد جماهیر شوروی، نظم بین‌المللی به سمت تک‌قطبی پیش رفت که با فروپاشی شوروی این حلقه تکمیل شد و ایالات‌متحده‌ی آمریکا به تنها قدرت برای ایفای نقش‌های بین‌المللی تبدیل شد که توان ایجاد نظم جدید داشت. در همین رابطه، شاهد آن بودیم که بوش پدر با مطرح کردن نظم نوین جهانی، فضای بین‌الملل را وارد عرصه‌ی جدیدی کرد.
در این فضای جدید، اگرچه ایالات‌متحده‌ی آمریکا قدرت مطلق را بر عهده نداشت و قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به‌طور کامل نظم جدید را نمی‌پذیرفتند، ولی خواست‌های ایالات‌متحده‌ی آمریکا به‌طور نسبی اجرایی می‌شد. برای مثال، جنگ اول خلیج‌فارس،اشغال افغانستان و عراق از این نمونه هستند که به انجام رسیدند.
اما اکنون با بازگشت مجدد روسیه به عرصه بین‌المللی باید گفت تحولات اخیر به‌تدریج نظم جدیدی را تعریف خواهد کرد که نتیجه‌ی آن فضای جدیدی در روابط بین‌الملل خواهد بود. مشاهده نظرات

هم رسانی

چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید؟

بالا

مهمترین خبرها

شبکه فارسی زبان بی‌بی‌سی در گزارشی به موضوع ممنوعیت ورود برخی اقلام به ایران و واکنش کشورمان به تحریم‌های جدید آمریکا پرداخته است.

6 ساعت قبل