86

سایر دلایل تاسیس "داعش"

2 سال قبل

هم رسانی

هر روزه می شنویم که در پی اتفاقات و تحولات منطقه بسیاری از مردم کشورهایی همچون سوریه و یمن آواره می شوند. آواره هایی که نه جایی برای ماندن در خانه و کشور خود دارند و نه اجازه ای برای زندگی در کشوری دیگر. کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله گزینه هایی هستند که آواره گان برای زندگی انتخاب می کنند اما معمولا با مخالفت ورود به این کشورها روبرو می شوند.
بی بی سی پرشین گزارش می دهد:

بازگردیم به چند سال قبل ؛ در سال 2011 میلادی بود که اسنادی منتشر شد مبنی بر جلسات سری میان سران کشورهای انگلیس و آمریکا که طرح تشکیل گروه های تروریستی همانند "داعش" را بررسی و تصویب کردند. این که تشکیل "داعش" دقیقا پیشنهاد و ایده ی کدام یک بوده مشخص نیست اما تاوان چنین تصمیماتی را مردم بی گناه با خون می دهند.

هدف از تشکیل و حمایت گروه هایی نظیر داعش – و سابقا طالبان که همچنان فعال است – در ابتدا ضربه زدن به جوامع اسلامی است به دست کسانی که خود را مسلمان می دانند. اولین باز خوردی که در دید جوامع جهانی بر جای می گذارد بد نامی اسلام و مسلمانان است. در کشور های غربی که مدام تبلیغات منفی علیه اسلام صورت می گیرد ، تشکیل گروهک های تروریستی همچون داعش به منزله ی ضربه ی نهایی در راه بد نام سازی اسلام انجام می شود. البته که ممکن است که تا حدودی چنین بازی های رسانه ای برای غرب نتیجه بدهد اما گاهی برخی نشانه ها هستند که دست های پشت پرده را رو خواهند کرد.

این که غرب و در راس آن آمریکا و انگلیس دقیقا با چه هدفی اقدام به تشکیل گروهای تروریستی همچون داعش کرده اند شاید به طور صریح بیان نشود ؛ اما از بهره هایی که متوجه غرب می شود به خوبی می توان دریافت که هدف آن ها چه بوده. به طور مثال شاید در ابتدا مهم ترین هدف همان بحث بد نام سازی و البته جنگ درونی میان مسلمانان باشد که قبلا نیز چنین مواردی را تاریخ بار ها به خاطر می آورد .

از دیگر انگیزه هایی که غرب را به تشکیل و حمایت از داعش و امثال آن ترغیب می کند شاید استفاده از منابع طبیعی کشورهای قربانی باشد. کما اینکه چنین موردی در حمله غرب با بهانه ای مانند مبارزه با تروریست، را در مورد افغانستان و عراق مشاهده کرده ایم. اما بهره برداری از کشور های قربانی صرفا به بیرون بردن منابع طبیعی ختم نمی شود و منافع غرب در موارد دیگری نیز دنبال می گردد.

از جمله مهم ترین منابع هر کشوری نیروی جوان آن کشور است . نیروی جوان و البته کودکان و نوجوانان سرمایه های آینده هر کشوری به حساب می آیند. چالشی که اکثر ملل دنیا با آن روبرو هستند مشکل کاهش تعداد فرزندان و کم شدن جمعیت جوان ، نوجوان و کودک است که آمار و ارقام به خوبی خبر از این معضل می دهند که در آینده ای نه چندان دور اکثر قریب به اتفاق کشور ها جمعیت پیر و از کار افتاده ی بالایی داشته باشند. این وضعیت برای کشور های اروپایی و آمریکایی از سال ها قبل به وجود آمده و این مساله را با سرمایه گذاری و جذب نیروی جوان سایر کشور ها پوشش می دهند . فراهم کردن امکانات رفاهی و پرداخت های کلان از جمله مشوق های این کشور هاست که نیروی جوان سایر کشور ها را به سمت خود جذب نمایند.

کارشناسان جمعیت شناسی بر این باور اند کشور هایی که در زمان حاضر جمعیت جوان بالایی دارند و اصطلاحا از جمله کشور های جوان به شمار می روند، با توجه به سیر کاهش زاد و ولد در آینده و پس از گذشت سه نسل ، تبدیل به کشور هایی پیر خواهند شد و جمعیت بالای 50 سال در چنین کشور هایی به آمار تامل بر انگیزی خواهد رسید.

همانطور که در سطور بالا بحث شد در چند دهه ی اخیر یکی از راه های کشور های آمریکا و اروپایی برای مبارزه با کاهش نسبت جمعیت جوان به پیر ، جذب جوانان سایر ملل است . بدین ترتیب تا حدودی نسبت جمعیت جوان به پیر در کشورهایشان تا حدودی بهبود خواهد یافت. البته باید توجه داشت که بهبود این نسبت در این کشور ها به ازای کاهش همین نسبت در کشور های مبدا است . هر جوانی که از کشور مبدا خارج شود و به مقصد این کشور ها وطن خود را ترک نماید معنای آن این است که بخشی از سرمایه گذاری کشور مبدا در زمان بهره برداری از دست رفته .

اگر به اوضاع منطقه نگاه کنیم چند پازل را در کنار هم مشاهده خواهیم کرد که تصویری را نشان می دهد و زیاد هم پیچیده نیست . در زمان حاضر و با وجود داعش و عملیات تروریستی و جنگ در کشور هایی مانند سوریه و یمن عرصه بر بسیاری از مردم غیر نظامی تنگ شده و هزاران نفر خانه و کاشانه خود را از دست داده اند. کشور های حوزه خلیج فارس اکثرا از حامیان افروزندگان جنگ هستند و به آوارگان پناه نمی دهند . آواره هایی که در کشور خود زندگی شان به آتش کشیده شده و امکان زندگی در وطن را از دست داده اند؛ اما در مقابل کشور های همسایه نیز پذیرای آوارگان و پناه جویان نیستند . اگر همین وضعیت پابرجا می ماند جایی از شبهه وجود نمی داشت ؛ اما زمانی که دقیقا پس از آواره شدن و عدم پذیرش توسط کشور های عربی حوزه ی خلیج فارس می بینیم غرب برای پذیرش پناه جویان چراغ سبز نشان می دهد و اعلام آمادگی می کند، بیشتر به این فکر می افتیم که غرب اکنون و در این گیر و دار به دنبال تامین سرمایه جوان و کودکش است و اصطلاحا از آب گل آلود ماهی می گیرد.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به دستور غرب از پذیرش آواره گان سر باز می زنند ؛ اما غرب خود هر روزه اعلام می کند که پناه جویان را خواهد پذیرفت و اخبار آن توسط رسانه هایش پوشش می شود. غرب با چنین رویکردی حداقل به دو هدف مهم دست می یابد؛ اولا جذب نیروی انسانی سایر ملل و کاهش نیروی انسانی کشورهای قربانی؛ دوما به جای گذاشتن چهره ای موجه از خود در دید جهانی و آن هم در مقابل اسلام. مقایسه کنید این دستاوردها را با تشکیل گروه های تروریستی نظیر "داعش" ؛ شاید ابتدا به ساکن اصلا حتی به ذهن کسی نمی رسید که غرب چنین گروه هایی را با چنین اهدافی تشکیل می دهد و حمایت می کند. مشاهده نظرات

هم رسانی

چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید؟

بالا